بایگانی

بایگانی سپتامبر

شبی در معراج ۱

۲۴ شهریور ۱۳۸۸ مدیر سایت ۶ دیدگاه

shabi_dar_meraj

بازم مثل هر روز یه کم مونده به افطار شرکت رو تعطیل کردم و به سمت خونه راه افتادم. از صبح  تا این آخر در حال آنالیز و پژوهش و برنامه ریزی و هزار جور دبنگ دیگه بودم. خیلی خسته شدم. جلوی مجتمع هم که دریغ از یه تاکسی یا یه ماشین نقلیه عمومی که سوار بشم. آخرش با کلی ضرب و زور یه مینی بوس زپرتی پیدا کردم که منو برسونه خونه.

آخیش … وقتی آدم میرسه خونه نمیدونی چه حالی میده که اذان هم گفته باشند، مستقیم شیرجه رفتم توی سفره افطار و با حنجره دو تنبوشه که به قول حمید بازوبندی دوست عزیزم، شاه لوله آب هم چنین حجم چگالی رو نمیتونه در این کسر ثانیه انتقال بده مشغول سان دیدن از کلیه بقولات و اکلبه و اشربه شدم.

بعد از افطار  تونستم این چند خط کتاب PDF که پرینت گرفتم رو بخونم نمیدونید چه حالی میده، آرزوم بوده همیشه که زمان مطالعه داشته باشم. بعد هم  تصمیم گرفتم برم پای سیستم بشینم که یه کم کارهارو پیش ببرم. اینترنت برام شده مثل عادت، همونجوری که دین افیون ملت هاست اینترنت هم افیون مهندسان کامپیوتر است. چقدر بچه ها دری وری گفتن توی مسنجر کلی خندیدیم و کلی هم اسکریپت گرفتم و ریختم روی مموری که سر فرصت آنالیزشون کنم.

دیگه واقعا خسته بودم، رفتم سمت رخت خوابم که خوابهای رنگی ببینم هنوز سرم به متکا نرسیده بود که داشتم با پادشاه دوم بای بای میکردم و به سمت شبه پادشاه سوم حرکت میکردم. چقدر این روزها خوابهام سیاه شدند…

(خوابیدم…)

ای بابا … این سر و صداها چیه… دو دقیقه نمیشه بخوابیم بیخیال تکون نده… اه… این کیه داره میزنه با پا توی کمرم… مسعود ولم کن تیکه تیکت میکنما…

هر چی تقلا می کردم یا رو بیخیال نبود. همش میگفت پاشو می خوایم بریم جایی. هرچی هی سعی کردم بپیچونمش نشد. با زور چشامو باز کردم دیدم یه جوونی جلوم نشسته. فکر کردم دزده اومدم جیغ بزنم دیدم نمیتونم حتی یه صدای کوچیک از خودم در بیارم. او مدم کتکش بزنم نمیتونستم دستمو بهش برسونم. نای حرکت نداشتم. فقط با یه صدای محزون گفت نترس. نمی خوام بهت صدمه بزنم.  به نظر دزد نمیومد. جالب بود که این همه با هم حرف زدیم مسعود بیدار نشد.

شروع کرد باهام حرف زدن، من نمیدونم مرتیکه اومدی توی رخت خواب چی میگه روی مخ من رژه میره… میگه بیا یه تک پا بریم بیرون کارت دارم. دیدم یارو کلید کرده، گفتم برم بیرون ببینم چی میگه. خلاصه توی همون حالت خواب و بیداری خریت تمام وجودمو گرفت و راه افتادم باهاش رفتم بیرون. توی راه هم هرچی تونستم سر و صدا راه انداختم ولی انگار نه انگار، کسی بیدار نشد. فکر کنم چند قدم مونده بود که خودمو خراب کنم. توی فکر و خیال بودم که دیدم دم در خونه رسیدیم. اومدم به طرف درب مجتمع حرکت کنم که دیدم این رفیقمون با اون تریپ خوشگلش میگه بریم سمت پشت بوم. یه لحضه گفتم از پشت بزنم توی سرش ولی فضولکم گل کرده بود که بفهمم قضیه چیه. مخم سه پیچ قفل کرده بود. یارو که قیافش به دزدها نمیخورد، آخه کی با لباس سفید و تریپ تر تمیز و ریش سبیل تراشیده میره دزدی؟

نه… نکنه یارو عزرائیل باشه… بد بخت شدم … حالا چی کار کنم… یه لحظه قاط زدم بهش گفتم تو کی هستی ؟ گفت یه دوست… گفتم عزرائیل که نیستی!!! گفت نه پسرم اون چند وقت دیگه میاد من از دوستاشم… دیگه یقینا خودمو خیس کرده بودم. رسیده بودیم پشت بوم. نگاه کردم به بالا رو به خدا… گفتم دمت گرم خدایا، این یارو کیه فرستادی سراغ ما نصفه شبی… ما رو از شر این یارو سه پیچه خلاص کن.

یه دفعه دیدم آقاهه برگشت گفت پشت سر من غیبت میکنی؟!!! نترس پسرم… دستمو بگیر بریم! گفتم کدوم ور؟ دیدم به آسمون اشاره کرد
گفتم ای بد بخت شدم… دیدی آدم فضاییه یارو… آخرش اومدن منو دزدیدن… دیدم خندش دو برابر شد… رو آب بخندی. بهش گفتم پیش کی می خوایم بریم کی کارم داره… گفت همونی که داشتی باهاش درد دل میکردی… یه دفعه رنگم برگشت… گفتم: خ د ا ؟؟؟

Queen trick یا تک و بیبی خودمون!

۱۸ شهریور ۱۳۸۸ مدیر سایت ۱۴ دیدگاه

rendane_mast_shajarian

چند وقتی میشه که قصد نوشتن دارم ولی همش ترس فیلترینگ لرزه بر اندامم میندازه.  چندین متن در هفته گذشته نوشتم که بنا به نفس محافظ کارانه همه را شرد کردم.
امروز قصد دارم یه متن بنویسم و یه تکنیک رو براتون بگم. چند وقت پیش توی شلوغی و جنگجالهای پس از انتخابات استاد شجریان با خس و خاشاک خواندن خود به دولت اخطار عدم همکاری را داده بود. شجریان ریسک کرد و شمشیر را کشید که شاید در جواب ریسک او مردم حمایتش کنند. با اینکه شجریان نمیدانست کدامین سوی سکه با اوست بازی را شروع نمود.
هنگامی که برخورد سختی از سوی دولت ندید متوجه شد که برگ برنده در دست خود اوست. او در همین راستا در اقدامی تاریخی بهترین آلبوم سیاسی خویش را در چند روز گذشته به بازار عرضه نمود که به احتمال زیاد جزو آلبومهای پر فروش پس از انقلاب در زمینه موسیقی سنتی خواهد بود.

این کار استاد شجریان منو بیاد یکی از قوانین پیش پا افتاده بازی پاسور انداخت که شرح آن چنین است.

در بازی ترتیب اولویت ارزش به ترتیب با تک (Ace) ، شاه (King) ، بی بی (Quene) است. حال فرض کنیم که برگ دست ما تک و بی بی است و اطلاعی از دست بقیه نداریم.

در این موقعیت ابتدا بی بی را می اندازیم تا اگر شاه دست حریف بود تک خال ما امتیاز دست بعدی را برای ما به ارمغان بیاورد، اگر هم شاه دست یار خودمان باشد که مطمئنا صدایش را در نمی آورد.

حال اگر بی بی کارش به شکست بخورد ما تک را داریم و بازی مساوی است، ولی اگر مثل استاد شاه دست مردم باشد تک خال ما یا همان آلبوم جدید فروشش استثنایی می شود.

با اینکه هیچ گاه شجریان گوش نمیکنم ولی او را به عنوان استاد آواز و یک خواننده مردمی می ستایم.

در ادامه  به مشخصات آلبوم و لینک دانلود آهنگ و متن آن توجه میکنیم.

ادامه ی نوشته

دسته هاروزنوشت ها برچسب ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

لحظاتی خودمانی با سیامک اشعریون

۷ شهریور ۱۳۸۸ مدیر سایت ۱۲ دیدگاه

siamak_asharyoon_zarei

چند روز پیش توی نمایشگاه انیمیشن و IT ورامین میهمان عزیزی داشتیم. سیامک اشعریون که شاید نامش برای ما غیر سینمایی ها زیاد آشنا نباشه ولی همیشه توی فیلمها دیدیمش.

سیامک اشعریون همیشه نقش منفی رو جوری بازی می کنه که آدم واقعا با تمام وجود توی فیلم ازش عصبانی و شاکی میشه و دوست داره جای نقش مثبت بگیره دو تا گلوله بزنه بهش؛ ولی وقتی اومد توی جمع ما فهمیدم آقا سیامک بر عکس چهره خطرناک توی فیلمها علاوه بر خوش رو بودن خیلی هم مهربون و صمیمی  هستند. نظر من راجع به بازیگر ها خیلی عوض شد بعد از دیدن سیامک اشعریون. آخه همیشه توی فکرم بود که باید واسه احوالپرسی ساده هم باهاشون کلی دنگ و فنگ بچینی. وقتی برامون یه سکانس بازی کرد فرق دوغ و دوشاب رو فهمیدم. این کجا و آن کجا… حیف که حال نمیکنه با نقش + و کلا به قول خودش به سبیلهام نمیاد. این پست رو نوشتم که بدونید و بدونم بازیگر هر چقدر بالاتر میره افتاده تر و خاکی تر و بامرام تر میشه نه اینکه مشل “ج.م” واسه سلام کردن هم پول می خواد.

در آخر کار میخوام از همینجا به همه نقش منفی های فیلمها بگم تا شما منفی رو اینقدر زیبا بازی نکنید هیچ مثبتی به چشم نمیاد، حالا میخواد این نقش خسرو و خرزو خان باشه یا کاک بهرام و آقا چنگیز.

اینا هم یه سری عکسهای بدون آفیش و روتوش فیلمهاشونه که شخصا اجازه قرار دادن در سایت رو بهم دادند.

ادامه ی نوشته

۱ برای ۱۱ (به مناسبت رمضان سال ۱۳۸۸ هجری خورشیدی)

۲ شهریور ۱۳۸۸ مدیر سایت ۲ دیدگاه

ramadan_ramazan

باز هم یک ماه رمضان دیگر فرا رسید
ماه میهمانی خدا، ماه تمرین برای یادگیری خوبیها و آمادگی برای ۱۱ ماه خوب تر بودن در دیگر ماهها…
پس بیایید در کلاسهای تقوای این ماه خوب ظاهر شویم تا در ماههای دیگر جلوی هم کلاسی هایمان کم نیاوریم و بهترین بهترینها باشیم.

ببایید برای همه کسایی که نمیتونن کنار خوانواده هاشون باشند و این روزهای کنج یه اتاق کوچیک تاریک به سر میبرند دعا کنیم که تا آخر این ماه لبخند شادی غیر اجباری بر لبان اونها  باشه و در کنار خانواده هاشون نماز عید فطر  رو به جا بیاورند.

سر سفره های افطارتون هنگام  شنیدن اذان مرحوم موذن زاده و ربنای استاد شجریان فراموشمون نکنید. شاید آمرزیده شدیم…

آمین